جایگاه درخشان پرستاری در ۸ سال دفاع مقدس
در بازخوانی حماسه دفاع مقدس در کنار رزمندگان غیور اسلام و سایر گروه های جهادی، جامعه پرستاری نیز در میان گروه های پزشکی، با ایفای نقش همه جانبه خود و ایثار و فداکاری در ارائه خدمات تخصصی، برگ زرینی در دفتر دفاع مقدس، به ثبت رساندند.

ایستادگی در برابر خودکامگی های آمریکا و اسرائیل ادامه می یابد

پرستار، رزمنده و جانباز جنگ تحمیلی گفت: برای پاسداشت خون شهدا و حفظ حرمت جانبازان باید به ایستادگی در برابر خودکامگی های آمریکا و اسرائیل ادامه دهیم.
فریدون صمدآیی اظهار کرد: 23 ماه و نیم در جبهه های حق علیه باطل حضور داشتم و از سال 63 نیز دوره های پزشکیاری را گذراندم و در سال های 65 و 67 به عنوان پرستار در جبهه حضور داشتم.

جنگ، پرستاران را در امدادرسانی ورزیده کرد
پرستار، رزمنده و جانباز 8 سال دفاع مقدس با بیان اینکه جنگ پرستاران را در امدادرسانی ورزیده کرد، گفت: پرستاران در دوران دفاع مقدس حتی نسخه می نوشتند و در آمبولانس Chest Tube می گذاشتند.
احمد قارایی سرپرستار بخش ارتوپدی بیمارستان بقیه الله(عج) تهران با اشاره به حضور خود در جبهه های حق علیه باطل از سال 60 تا 69 اظهار کرد: در ابتدا به عنوان دانش آموز و سپس به عنوان دانشجو به جبهه می رفتیم.

یدالله سیاوش : پرستاران در دوران دفاع مقدس سهم زیادی در نجات مجروحان داشتند
مربی دانشکده پرستاری دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله(عج) و جانباز شیمیایی سال های دفاع مقدس گفت: پرستاران در دوران دفاع مقدس با مراقبت های اولیه و جلوگیری از خونریزی سهم زیادی در نجات مجروحان داشتند.
یدالله سیاوش اظهار کرد: من در زمان جنگ در واحد مهندسی رزمی سپاه در بخش تخریب و انفجارات بودم و به عنوان تخریبچی در جبهه ها فقط انجام وظیفه کردم اما کار اصلی را شهدا کردند.
وی ادامه داد: افراد تخریبچی پیش از آغاز عملیات وظیفه خط شکنی موانع و میادین مین را بر عهده داشتند بدین ترتیب که میادین مین، سیم های خاردار و کانال ها را شناسایی می کردند و پس از عملیات هم باید بخش های آلوده به مین را خنثی می کردند.
این مربی پرستاری افزود: در بخش تخریب معبری می زدیم و در این معبر نوار سفیدی رد می شد که تا یک متری از این نوار سفید پاکسازی شده و رزمندگان بدون آسیب می توانستند از آن عبور کنند.
یدالله سیاوش با اشاره به حضور 48 ماهه خود در جبهه های حق علیه باطل (از سال 61 تا 67) گفت: پس از پایان جنگ در کنکور سراسری شرکت و در رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی ایران پذیرفته شدم.
وی گفت: در دوران دفاع مقدس همواره شاهد جانفشانی ها و ایثارگری های پرستاران در امدادرسانی به رزمندگان بودم و هم اکنون هم جانباز 25 درصد به لحاظ شیمیایی و مجروحیت از ناحیه دست راست هستم.
وی ادامه داد: همواره پرستاران و امدادگران اقدامات اولیه را برای رزمندگان و تخریبچی ها از قبیل بندآوردن خونریزی تا پیش از انتقال به مراکز درمانی مجهز انجام می دادند و سهم زیادی در نجات مجروحان داشتند.
این جانباز شیمیایی یادآور شد: من نیز طی مدت حضورم در جبهه 3 تا 4 بار مجروح شدم و با این عزیزان ارتباط زیادی در جبهه های غرب، کرمانشاه، اهواز و خوزستان داشتم.
پرستار جانباز 25درصد جنگ تحمیلی: ادامه راه شهدا و امام شهیدان تنها خواسته من است
پرستار و جانباز 25 درصد جنگ تحمیلی گفت: کار برای خدا و ادامه راه شهدا و امام شهیدان تنها خواسته من است.
ابوالفضل بخشعلی سرپرستار بخش ICU3 بیمارستان بقیه الله(عج) تهران با اشاره به حضور متناوب از مهر سال 60 تا 65 در جبهه های حق علیه باطل گفت: طی این مدت از تیرانداز ساده تا کمک آرپیچی زن، مسئول بهداشت لشکر و حتی مسئول اورژانس در دوره دانشجوی کارشناسی پرستاری در غرب کشور و در عملیات حلبچه بودم و هم اکنون جانباز 25 درصد به علت اثرات گازهای شیمیایی و اصابت ترکش به انگشتان دست و مشکلات روحی هستم.
وی با اشاره به حضور موثر و نقش پررنگ پرستاران در جبهه افزود: نقش پرستاران در 8 سال دفاع مقدس کمتر از پزشکان نبود.
این پرستار رزمنده در سال های دفاع مقدس با بیان خاطره ای از آن سال ها گفت: در غرب کشور در منطقه حلبچه مجروحی را با قطع هر 2 پا بهش منطقه بیرون از اورژانس آوردند ما نیز در نخستین اقدام با 2 تکه طناب و چوب هر 2 پا را چنان کلامپ کردیم که خونریزی بند آمد در غیر این صورت این رزمنده بر اثر شدت خونریزی شهید می شد.
بخشعلی با بیان اینکه طی این مدت در عملیات های مختلفی چون والفجر مقدماتی، بدر، مسلم بن عقیل حضور داشته است، ادامه داد: از سال 63 به عنوان مسئول بهداشت لشگر حضرت رسول(ص) و از سال 65 به عنوان پرستار در اورژانس های غرب کشور حضور داشتم.
وی با بیان اینکه انتظاری از انقلاب و نظام ندارد، گفت: کار برای خدا و ادامه راه شهدا و امام شهیدان تنها خواسته من است.
این پرستار و جانباز 25 درصد جنگ تحمیلی افزود: یکی از امدادگران به نام اسفندیاری در عملیات مسلم بن عقیل براثر اصابت ترکش به سر شهید شد که بخاطر می آورم یک روز ترکش به آرنج من اصابت کرد و این امدادگر بود که ترکش را خارج کرد و این یادگار از این شهید برای من برجا مانده است.
بخشعلی یادآور شد: از مرداد سال 67 پرستار بیمارستان و هم اکنون سرپرستار ICU ۳ بیمارستان بقیه الله(عج) هستم.
پرستاران بخش های اطفال

اندر احوالات ارتقا و تعرفه کارانه ها
غرض از نوشتن این شعر آنست تا دوستان همکار پرستار بنده در شهرهای دیگر هم بتوانند این شعر را که دغدغه اکثر آنان هست بخوانند چون خیلی با من تماس گرفتند و از من شعر های پرستاری را خواستند اما برای آنانی که از جریان و موضوع این شعر بی اطلاعند بگویم که (طرح ارتقای بهره وری) و (طرح تعرفه گذاری کارانه ها) دو طرح بزرگ و بااهمیت برای پرستاران هست که اگر اجرا شود و درست اجرا گردد وضعیت معیشتی و کاری پرستاران و همچنین کارکنان بالین بیمار (پرستارن و پیراپزشکان...)بهتر می شود.
قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری از اصولی ترین درخواست های سازمان نظام پرستاری و پرستاران بوده و هست این قانون بعد از هشت سال کشمکش در مجلس و دولت ۴سال است که به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده ولی هنوز دولت محترم آن را اجرا نکرده و هر بار با وعده جدید یا بهانه از اجرای آن طفره می رود این شعر را آماده کرده بودم تا در روز پرستار ٩٠ در تهران در محضر ریاست جمهور بخوانم که نشد !!!
و ...
اندر حکایت پیدایش نظام پرستاری
و حکایت از آنجا شروع شد که شبی بزرگان منجّم قوم گرد هم نشستندی و چشم بر آسمان دوختندی تا ستاره ای برای قوم خویش بیابند تا دور اندیشان فرصت مدار صاحب ستاره ی دیگر ملل که از ثری تا به ثریّا هفت انجم فلکی را به نام خویش به ثبت رسانده اند ما را به انگشت حقارت از روی جسارت نشان نکنند و نگویند که: ایهاالنّاس: این قوم سر به هوا را در هفت آسمان یک ستاره نیست... و شبانگاه که ما سر بر بالشت غفلت خویش نهاده بودیم و از نداری خویش در هراس بودیم بزرگ منجّم قوم - که عمر خیالش دراز بادا - از اندرون سرا برون پرید و یافتم یافتم را فریاد کشید که: عن قریب است که در آسمان ستاره ای بدرخشد که ماه مجلس شود.
و ما گروه بخت برگشته را بشارت بدان داد که دیگر زمان غم و اندوه سرآمده است و خورشید اقبال از افق امید بدرخشیده است.
و ...
بررسی ارتـباط بـین افزایـش دق و دلی با طراحی امتـحاناتِ دشـوارِ در اساتیــدِ دانشگـاه های ایــران
بررسی ارتـباط بـین افزایـش دق و دلی با طراحی امتـحاناتِ دشـوارِ
در اساتیــدِ دانشگـاه های ایــران
دکتـر سیـر ز جــان1 و همکـاران
پیـش زمیـنه و هدف:
«دق و دلی» از دو واژه ی «دق» و «دلی» تشکیـل شده است و یکی از امراض شایع در جامعـه ی مدرسینِ کشور می باشد که دارای فیـزیولوژی پـیچیده ای است که به روشنی شناخـته شده نیست. این عارضه که به تدریـج منجر به اخـتلال در کیـفیت زندگی دانشجویان (و حتی در موارد شدیـد زندگیِ استاد) می شود، نه تـنها تاکنون در معـرض ریشه کنی قرار نگرفـته است، بلکه چه بسا از جانب مقامات بلندپـایه ی دانشگاهی مورد حمایـت واقع شده است! در ایـن مطالعه سعی شده ارتـباط بین میزان دق و دلی بالا و طراحی سخت ترین سؤالات امتـحانی در جامعـه ی دلسوز مدرسیـن دانشگاه بررسی شود.
مــواد و روش کـار:
ایـن مطالعه ی بالیـنی مداخله گر، طی یک مدت روی چنـد تن از اساتـیدِ بـنام یک دانشکده انجام شد. گروهی از این اساتیـد که ارتـباط دوستانه ای با شاگردان خـود داشتند، از همان ابـتدای کار از مطالعه حذف شدنـد. گروهِ دیـگری مشتـمل از اساتید غیرعادی که در میـان دانشجویان اغلب به الـقاب گوناگونی چــون «دراکـولا»، «هند جگرخوار»، «شمر ذی الجوشن»، «حرمـله» و... شهرت داشتـند، برای مطالعــه انـتخاب گردیدند.
یافـته ها:
نـتایج نشان داد که دانشجویانِ دارای رفـتار های پرخطر (!)، اعـم از دانشجویانی که به روش تدریس استـادِ خود خرده گرفتـند، دانشجویـانی که سابـقه ی پرت نـمودن «تـیکه» به استاد را در پرونده ی خود داشتـند، دانشجویانی که از خریداریِ کتـب ترجـمه یا تـألیف استادِ خود خودداری کرده بـودند و خـلاصه تمام آن دانشجو هایی که به طریـقی مبادرت به انگولـکِ اساتید خویش ورزیـده بـودند؛ در امتـحان پایان تـرم با سـؤالاتی غیر منـتظره و مفهومی مواجـه شدنـد. و بعضـاً عده ای هم از درس استاد مذکـور تالاپی افـتادند! در اکثـریت قریـب به اتـفاق موارد، استـاد مورد نظر حاضر به تـقدیم جان به حضرت عزرائیـل بــود اما عمـراً راضی نمی شد دانشجوی بـینوا و آسیـب پذیر را با اعـطای نمره ی پاسی از مرداب مردودی بـیرون بکشد!
بحـث و نـتیجه گیـری:
بر اساس نتـایج پژوهش ساختار دفـاعی ویژه ای در برخی از اساتیـد وجود دارد که به محض مواجه شدن با هرگونه ناهنجـاری از سوی دانشجو، با استـفاده از روش «انـداختن دانشجو» وارد مبـارزه می شوند که حـقا خوب هم جواب می دهد! علی أی حـال از این مقالـه هیچ نـتیجه ای نمی گیـریم. راهکار موقـتی در مقـابل این معضل این شد که فرض کرد تـمام اساتیـد دانشگاه عقده ای هستند مگر آن که خلافش ثابـت شود!
کلیـد واژه: دق – دلـی – عقـده – نـمره ی پاسی – افـتادن و انـداختن.
منـابع و مـأخذ:
1) «چگونه می شود یک دعوا راه انداخت؟»، الف. رحیـم مشایی، و پیروان، جــلد 44، صفحات 159 – 200.
2) مجله ملی مهندسی گل آقا، شماره 43
به نقل از وبلاگ دوستم میثاق
مرگ جالب
چند وقتی بود در بخش مراقبتهای ویژه یک بیمارستان بیماران یک تخت خاص همیشه حدود ساعت ۱۰ صبح روز یکشنبه جان میسپردند و این موضوع ربطی به بیماری و شدت و ضعف مریض نداشت.
این مساله باعث شگفتی پزشکان ان بخش شده بود.به طوری که بعضیها ان را با مسایل ماورای طبیعی وبعضی دیگر آنرا با خرافات و ارواح اجنه و موارد دیگر در ارتباط میدانستند. کسی قادر به حل این مساله نبود که چرا بیماران آن تخت درست در ساعت ۱۰ صبح روزهای یکشنبه میمیرند به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از بحث و تبادل نظر تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه چند دقیقه قبل از ساعت ۱۰ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. گروهی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۰ مانده بود که "جانسون" نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد دو شاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز در آورد و مشغول به کار شد .................................![]()
![]()
![]()
شما یک پرستار هستید زیرا...

شما یک پرستار هستید زیرا:
۱) درست کار کردن برای شما تنها نیمی از قضیه است و متقاعد کردن پزشک از همه سخت تر.
۲) در صف سوپر مارکت در حال چک رگ مشتریان دیگر هستید.
۳) شوخ طبعیتان سال به سال تحلیل می رود.
۴) شما اعتقاد دارید تمامی بیمارها به تی ال سی احتیاج دارند. (تورازین- لورازپام- کامپازین)
۵) وقتی در حال کنترل هوشیاری بیمار هستید از جواب هایی که می شنوید مطمئن نیستید.
۶) روزهای تعطیل بدون مهابا گوشی تلفن را برنمی دارید اول به ایدی کالر نگاه می کنید.
۷) خیلی بزرگ روی قفسه سینه ی خودتان تتو کرده اید: نو کد....![]()
تدابیر امنیتی جناب سرهنگ در بخش ۷A
این ترم هم مثل ترم های پیش منتظر این بودم تا گروه کارآموزیمون مشخص بشه تا اینکه مشخص شد و حکممون خورد تبعیدی بخش ۷A (بخش تخصصی اطفال) بیمارستان بقیه الله(عج).

همونطور هم که هر جامعه ای نیاز به یک سری تدابیر و اندیشه ها و قانون ها جهت کنترل نظم عمومی داره این تبعیدگاه جدیدمون هم یه سری قانون داره و اون رو شخص جناب سرهنگ وضع کردن.
در اینجا بخشی از تدابیر امنیتی جناب سرهنگ رو خدمتتون بیان می کنم شاید که مورد استفاده سایر سرهنگ ها قرار بگیره:
۱) شخم زدن روزی سه تا پرونده از ابتدا تا انتهاش تا موقع برداشت محصول
۲) نشستن جهت استراحت برابر است با انداختن !!! حالا از کجا نمی دونم !! شاید منظورش از روی صندلی باشه!!!!!!!
۳) دادن دارو به صورت گروهی با هم فکری همدیگه به مدت ۸ ساعت اونم برای یک داروی مریض با تعیین دوزاژ به وسیله ماشین حساب مهندسی ورژن ۲۰۱۱ (فقط و فقط با نظارت جناب سرهنگ قبوله)
می خواستم از کنفراس ها و مکان جالبش که مطابق با استاندارد های آموزشی هست بگم که دیدم دیگه کم لطفیه
باقیش باشه برای پست بعدی ..........
به امید هوایی تازه تر![]()
دانشگاه دوستت دارم چون با تو همیشه به یاد خدا هستم
حتما می پرسی دانشگاه با یاد خدا چه ربطی داره اما من میگم ربط داره میگی نه نگاه کن:
آیا موقعی که استادم از من می خواد براش تحقیق بیارم اونم از مقالات با رفرنس سال ۲۰۱۰ که هنوز چاپ هم نشده و گرنه نمره اون درس را نمی گیرم راهی به جزء این است که به خدا توکل کنم !!
آیا موقعی که سوار مینی بوس هایی میشم که مال قرون وسطی است، به غیر از این است که همیشه به یاد مرگ و روز قیامت باشم !!
آیا موقعی که تو سلف غذاخوری یه مشت برنج بیشتر بهم نمی دن، جزء این است که همیشه به یاد فقرا و شکم گرسنه آنان باشم!!
آیا هنگامی که وارد دانشگاه میشوم و فردی با لباس سرمه ای (انتظامات) چنان باهام به تندی حرف می زنه، جزء این است که به یاد سوال و جواب روز قیامت باشم!!
آیا موقعی که میخوام رئیس دانشکده مون رو ببینم باید چند طبقه بالا برم بعدش تازه بشنوم «ببخشید وقت قبلی دارین؟» جز اینه که به یاد تعداد طبقات آسمان و راه های رسیدن به خدا باشم!!
فکر می کنم تا همینجا کافی باشه و همتون فهمیده باشد که در دانشگاه همیشه به یاد خدائین.
به امید هوای تازه تر
و آسمان هم گریست .............
چند روزی بود که آسمان دلش ابری شده بود و امروز هنگامه جشن وداع شما بغض دلش ترکید و شروع به گریستن کرد .
چه سخت است غم فراق. غم فراق یارانی با صفا که جنس دلشان همه از بلور بود و بزرگیش چون وسعت خلیج.
یادش به خیر اولین دیدارمان در زندان، همه دلشان ابری بود و امروز هم همه آسمان دلشان ابری است: آن روز همه از دوری شهر و دیار و خانه و امروز از وداع تلخ فوریتهای 86
مانده ام این دم آخر چه بگویم ؟
از خنده های شیرین هادی
؟ از مهربـــــــونی های کاظم؟ از ماجرای سیب ؟؟ از خاطرات سوئیت 3 شرقی ؟؟ از شوخی های بی مزه محسن
؟ و یا از صدرا و مدتقی و فرهاد و دکتر و...............؟؟؟؟؟؟؟؟
بغض دلم اجازه سخن نمی دهد...........................

دلمان برایتان تنگ می شود ای دوستان دوست داشتنی![]()
سال اصلاح الگوی مصرف یا عدم مصرف
به سنت سالهای اخیر امسال هم نامی بر خود گرفته و اگرچه مدت زیادی از آغاز سال نو گذشته اما تب و تاب برنامه ها و جلسات و طرحها برای سال اصلاح الگوی مصرف بویژه در ادارات وزارتخانه ها و دانشگاهها از همان روزهای نخست کاری در سال جدید آغاز شده و رو به افزایش است.هر چند برخی مقوله های بهینه سازی و اصلاح الگوی مصرف در برخی دانشکده ها از سالهای گذشته به اجرا درآمده و یا در حال بررسی است. اما در این یادداشت روی سخنم با مسئولین محترمی است که معنای اصلاح الگوی مصرف را اشتباه فهمیده اند :
به آنانی که در نخستین روزهای سال جدید همه توان و تلاش خود را صرف برگزاری جلسات و میزگردها پیرامون چگونگی اصلاح الگوی مصرف یا همان صرفه جویی خودمان کرده اند و آنقدر این روزها جلسه برگزار می شود که امکان افتادن از آن ور بام بسیار محتمل است.
به آنانی که تا فهمیدن سال اصلاح الگوی مصرف است کارنامه ها را پشت برگه های باطله زدند.
به آنانی که تا مدتها درب انتشارات دانشگاه را بستند اول به این بهانه که دستگاه کپی خراب است سپس به این بهانه که کاغذمان تمام شده!
به مسئول تغذیه دانشگاه که مقدار غذا ها را هر روز کمتر می کنه و هر لحظه بر افت کیفیت اون می افزاید.
دوستان گرامی باید بدانیم اصلاح الگوی مصرف به معنای مصرف نکردن نیست بلکه به معنای درست مصرف کردن است ( برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به جغرافیای سال دوم راهنمایی مراجعه نمائید )
امیدوارم آنقدر انتقادپذیر باشید که از این حقایق ناراحت نشوید.
به امید هوای تازه تر
زرنگی یا خیانت؟؟
راستش برخی رفقای ما از اونجایی که اساتید رو زیاد توی بخش می بینن !!!!! کارهاشون رو خیلی دقیق و منظم انجام می دن. هفته پیش که توی بخش ۱۰D(بخش تخصصی ریه) کارآموزی داشتیم همه مون توی ایستگاه پرستاری نشسته بودیم که مسئول بخش گفت علائم حیاتی رو چارت نکردین.
یه بخش با۳۰مریض و یه کاف فشارسنج که اونم فکر کنم خراب بود.
بگذریم رفتیم علائم رو بگیریم. از اونجایی که ما دانشجوهای پرستاری دکترای فشار گرفتن داریم . بالای سر یه مریضی رفتم دیدم ترمومتر توی دهنشه سوال برام پیش اومد که ....... و ترمومتر ؟؟؟ بعد از اینکه عدد ترمومتر رو خوندم اومدم چارت کنم دیدم دوستم چارت کرده.
رفتم توی استیشن بهش گفتم تو که علائم رو چارت کردی چرا دماسنج رو بر نداشتی؟
گفت آخه این مریض خیلی حرف میزد گفتم یه مدتی ساکتش کنم !!!!!!!!!
بله اگه مثلا یه استادی هم توی این کارآموزیها می بود و وقت میکرد که به دانشجوهاش سر بزنه هرگز دانشجو به خودش اجازه نمی داد همچین کاری رو با مریضش انجام بده.
به امید هوای تازه تر
شوخی با کلمات
دانشجوی پرستاری
موجودی است از تیره سخت پوستان یه چیزی تو مایه ...... اون تو بیمارستانها با هزار دردسر شیفت میگیره بعضیاشون هم برای ود می رن و هر شش ماه یکبار دروسی رو که هرگز نخونده رو امتحان میده.
حضور و غیاب
فرایندی است که در صورت بالا بودن ضریب دقت آن می توان آمار دقیقی از خودشیرین زاده ها ، الکی خوش ها و دودره بازهای کلاس را ارائه کرد .
گروه اول: حتی یک جلسه از چهار شونزدهم مجاز که خودش یه نعمت خدا دادیه رو استفاده نمی کنن.
گروه دوم: از چهار جلسه غیبتشون واسه خواب دم صبح و سرزدن به مامان و بابا استفاده می کنن.
گروه سوم: خیلی استاد رو تحویل بگیرن چهار جلسه سر کلاس حاضر می شن اونم اگه خواب نباشن.
افتادن
اصلاً واسه بعضی استادا افت کلاس داره که در هر فهرست X نفره از دانشجوهای کلاسشون سه نفر بیشتر بالای ۱۵ بگیرن بنابراین خودتو اصلاً ناراحت نکن نمرت از این درس میشه زیر ۱۲ به این ترتیب دچار عارضه افتادگی می شی. یعنی ترم آینده باید بری سراغ یه استاد کار درست که تیپش بالای ۱۷ باشه یا خودت رو بسپاری دست قضا و قدر.
از کوتهی ماست که دیوار بلند است
ما دانشجو ها خیلی حرفهای ناگفته توی دلمون داریم. حتی برخی مواقع که مجال گفتن پیدا می کنیم سردر گمیم که کدوم یکیشون رو بیان کنیم.
بارها و بارها از مشکلات و کمبودهای امکانات آموزشی و رفاهی و پژوهشی گفتیم. بارها از عدالت بر باد رفته ورزشی و آموزشی گفتیم و داد زدیم. از عدم هماهنگی سرویس ها از بی هماهنگی ها، از غذای بد دانشگاه، از اطلاعات قدیمی برخی اساتید، از کتابهای خاک خورده دانشگاه و .... گفتیم ولی این انصاف نیست که از تبعیض سخن نگوییم. واقعا جای تاسف داره که روز دانشجو از اساتید دانشکده پزشکی برای اهدای جوایز دعوت بشه و حتی از رئیس دانشکده پرستاری(آقای دکتر عبادی) دعوت نشه. واقعا جای تاسف داره که رئیس دانشکده و مترون بیمارستان در جمعی حضور پیدا بکنند و جا نباشه!!! ولی هیچیک از مسئولین فرهنگی دانشجویی دانشگاه جای خودشون را به اونها ندن !!!!!!!!!!! آخه مسئولین فرهنگی دانشجویی شما که میزبان جلسه بودید ! شما که از اونها دعوت کرده بودید! شما چرا بی تفاوت بودید ؟؟؟؟
این عمل شما بی احترامی به یک نفر نبود بلکه بی احترامی به جمع پرستاری بود.
دوستان تا کی می خواهیم سر خود را مانند کبک در برف فرو بریم و لگد دیگران را به جان بخریم؟ مطمئن باشید که از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
تا به حال هر چه به جامعه پرستاری دانشگاه بی احترامی شد لای سبیل گذاشتیم و چیزی نگفتیم ولی از این یکی نخواهیم گذشت و بی صبرانه منتظر پاسخ مسئولین مربوطه هستیم.
زنده باد پرستاری![]()
زنده باد دکتر عبادی![]()
زنده باد دانشجو![]()
پرستاری دوستت دارم
سوتی در کارآموزی بالینی پرستاری
آب را گل بکنید !!!
آنقدر گل بکنید که شود آب تماماً تیره
آب را گل بکنید
اگر این آب گل آلود شود
یه نهنگی چیزی
بتوان شاید از آن صید نمود
کوسه هم صید بدی نیست
اگر دل دارید
آب را گل بکنید
آنقدر گل بکنید
که نِشیند حتی
کشتی و ناو به گل
آب را گل بکنید
تا به مقصود دل خویش رسی
او نبود اهل سیاست که نوشت
آب را گل نکنیم
دانشجو نیز نبود
او فقط شاعر بود
که بماند اثرش در تاریخ
ولی مقصود شما جغرافی است
فکر تاریخ نباشید
که زمین متری چند؟
آب را گل کردن
روشی بس نیکوست
که به اهداف دل خود برسی
فکر ما هیچ نباشید که ما
زندگیمان شده کوتاه و نداریم مجال
که به فکر خوابگاه و ژتون و پول نهاری باشیم
آب را گل بکنید
در دانشگاه انگار
خوابگاه آب زلالی دارد
تا ندیده است کسی
زود تر گل بکنید.
تفاوت های من دانشجو و استادم
وقتی من یک پروسیجری را دیر تمام میکنم، من کند هستم. وقتی استادم پروسیجر را طول دهد، او دقیق و کامل و استریل کار کرده است.
وقتی من پروسیجری را انجام ندهم، من تنبل هستم. وقتی استادم پروسیجری را انجام ندهد، او مشغول است.
وقتی کاری را بدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم. وقتی استادم این کار را کند، او ابتکار عمل به خرج داده است.
وقتی من سعی در جلب رضایت استادم داشته باشم، من چاپلوسم. وقتی استادم، رئیس دانشکده را راضی نگاه دارد، او همکاری میکند.
وقتی من اشتباهی کنم، من نادان هستم. وقتی استادم اشتباه کند، او مانند دیگران یک انسان است.
وقتی من در محل کارآموزی ام نباشم، من در گشتزدن هستم.
وقتی استادم در کارآموزی نباشد، او مشغول انجام امور دانشکده و دانشجویان است.
وقتی یک روز غیبت موجه داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی استادم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.
وقتی من یک جلسه کارآموزی را غیبت کنم ، باید یک جلسه دلیل و توجیه بیاورم. وقتی استادم چند روز کارآموزی نیاد ، باید میرفت چون خیلی کارش واجب است.
وقتی من پروسیجر ها راخوب انجام میدهم، استادم هرگز به خاطر نمیآورد.
وقتی من پروسیجری را اشتباه انجام دهم، استادم هرگز فراموش نمیکند.
وقتی من در کار آموزی شلوار جین بپوشم، غربزده ام. وقتی استادم شلوار جین بپوشد او مدرنیته است.
وقتی استادم از من سوالی بپرسد و من جواب را ندانم، من تنبل و درس نخون هستم. وقتی استادم جواب سوالی را که از وی می پرسم بلد نباشد، باید معذرت خواهی کنم چون ناراحت شده است.
وقتی از من انتقاد می شود باید انتقاد پذیر باشم. وقتی از استادم انتقاد می کنم باید بشنوم که خیلی نق می زنم.
نویسنده: گل آقا
سوتی یا اعترافی شیرین
تو دنیای پرستاران خصوصا دانشجوهای پرستاری بعضی مواقع اتفاقاتی میفته که اینقدر بامزه و شیرینه که تا آخر عمر تو ذهنشون می مونه. درسته یه جور اشتباه و سوتی توی کاره ولی واقعا جالب و بامزه س. امروزم میخوام یکی دیگه از این سوتی ها رو براتون تعریف کنم. یادمه یکی از بچه ها که از اون بچه های باحال کلاس هم هست ( البته جا نماند که اسمشم آقا م... می باشد) تعریف می کرد که یه روز استاد سر کارآموزی به من گفت که برم پانسمان جای درن روی شکم بیمار رو که قبلا کشیده شده بود طبق order پزشک عوض کنم من هم خوشحال و شاد از اینکه میخوام خودم یه کاری رو مستقل انجام بدم به سمت اون بیمار بخت برگشته رفتم تا پانسمان درنشو عوض کنم ابتدا سریع رفتم اتاق پانسمان و ترالی پانسمان رو آماده کردم و به اتاق بیمار رفتم. بعداز سلام و احوالپرسی و یه ذره خوش وبش با بیمار به بیمار توضیح دادم که میخوام چیکار کنم. بیمار هم چون می دونست من دانشجوام یه ذره نگران بود که من چه بلایی میخوام سرش بیارم ولی با این اوصاف قبول کرد که پانسمانشو عوض کنم من هم تمام سعی ام براین بود تا تمام چیزایی رو که سرکلاس یاد گرفته بودم بصورت عملی پیاده کنم. خلاصه چشمتون روز بد نبینه بعد از اینکه بیمار آماده شد و دستکشارو پوشیدم و مشغول شدم آخرسر هل شدم و بجای اینکه جای درن جناب بیمار رو پانسمان کنم از حواسپرتی ناف این بنده خدارو می بندم به گاز و چسب و خیلی استریل پانسمان می کنم بیمار هم که فکر می کنه از دست من به سلامتی جون سالم به در برده یه هندونه میذاره زیر بغلم و کلی تشکر می کنه من هم با تمام وجود بچه ها رو صدا زدم تا بیان به کارم نظر بدن. یهو دیدم یکی یکی با یه خنده زیر لب از اتاق رفتن بیرون. من هم پشت سرشون رفتم ببینم چی شده که همه زدن زیر خنده و کلی خندیدن. ماجرا رو که بهم گفتن تازه فهمیدم چه دست گلی به آب دادم.
امیدوارم از شیرین کاری دوستمون لذت برده باشید. این سوتی ها و اعترافات براساس واقعیات است، پس لطفا از تکرار آن در بیمارستان بپرهیزید.
منتظر سوتی های بعدی باشید...
اهل دانشگاهم
اهل دانشگاهم !”
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزگارم خوش نیست
کارت غذایی دارم، خرده پولی، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی كه كه همین نزدیكی است ،پشت آن كوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تكلیف،می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست كه در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم كه گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم كم عمق است.
اهل دانشگاهم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
دزسهایم را وقتی می خوانم
كه خروس می كشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.
استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم استاتیك را از بر داشت و كوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می كردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می كردند
و كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یك بازی بود.
كم كمك دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشكده بالا ، بارها افتادم.
در دانشكده اتوبوسی دیدم یك عدد صندلی خالی داشت.
من كسی را دیدم كه از داشتن یك نمره ۱۰ دم دانشكده پشتك می زد.
دختری دیدم كه به ترمینال نفرین می كرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم كسی از روزنه پنجره می گفت «كمك»!
سفر سبز چمن تا كوكو،
بارش اشك پس از نمره تك،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یك درس به فرماندهی رایانه،
فتح یك ترم به دست ترمیم،
قتل یك نمره به دست استاد،
مثل یك لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.
اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
كارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیكم،
آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یك نمره20،
من ندیدم كه كسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.
من به یك نمره ناقابل ۱۰ خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب كسالت هستم.
خوب می دانم كی استاد كوئیز می گیرد
اتوبوس كی می آید،
خوب می دانم برگه حذف كجاست.
هر كجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشكده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بكنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یك قدمی است
و نگوییم كه افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم كتابی كه در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!
و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم كجاییم و چه كاری داریم
و نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تك آوردیم.
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
كار ما شاید این است كه در حسرت یك صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.
سوتی در کارآموزی بالینی پرستاری
ترم دو کارآموزی اصول و فنون بودیم روز اول بود که وارد بیمارستان شده بودیم قبل از این که وارد بخش بشیم مربی به ما گفت : بچه ها مهمترین آیتم تو پرستاری ارتباط خوب با بیمار است و سعی کنید الان که وارد بخش می شید با بیماراتون آشنا بشید و با آنها ارتباط برقرار کنید خوب بعد از اینکه ما وارد بخش شدیم و به ما بیمار دادند هر کسی رفت سراغ بیمار خودش و دوستم علیرضا رفت سراغ یه بیمار و اینطوری شروع کرد: سلام من علیرضا .... هستم پرستار امروز شما یه چند لحظه گذشت و ادامه داد امیدوارم که حالتون امروز بهتر باشه؟ الحمد الله بهتر هستید که؟ بازم جوابی نشنید دو باره با صدای بلند تر شروع کرد به احوالپرسی ولی بازم از بیمار هیچ پاسخی دریافت نکرد در این موقع پرستار اومد از کنارش رد شد و گفت این بیمار یه نیم ساعتی است که مسکن (اونم از نوع مخدرش)دریافت کرده و الان هم خوابه و بعد علیرضا متوجه شد واقعا خوابه ولی خوابی با چشمان نیمه باز!!!

اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم