سوتی یا اعترافی شیرین
تو دنیای پرستاران خصوصا دانشجوهای پرستاری بعضی مواقع اتفاقاتی میفته که اینقدر بامزه و شیرینه که تا آخر عمر تو ذهنشون می مونه. درسته یه جور اشتباه و سوتی توی کاره ولی واقعا جالب و بامزه س. امروزم میخوام یکی دیگه از این سوتی ها رو براتون تعریف کنم. یادمه یکی از بچه ها که از اون بچه های باحال کلاس هم هست ( البته جا نماند که اسمشم آقا م... می باشد) تعریف می کرد که یه روز استاد سر کارآموزی به من گفت که برم پانسمان جای درن روی شکم بیمار رو که قبلا کشیده شده بود طبق order پزشک عوض کنم من هم خوشحال و شاد از اینکه میخوام خودم یه کاری رو مستقل انجام بدم به سمت اون بیمار بخت برگشته رفتم تا پانسمان درنشو عوض کنم ابتدا سریع رفتم اتاق پانسمان و ترالی پانسمان رو آماده کردم و به اتاق بیمار رفتم. بعداز سلام و احوالپرسی و یه ذره خوش وبش با بیمار به بیمار توضیح دادم که میخوام چیکار کنم. بیمار هم چون می دونست من دانشجوام یه ذره نگران بود که من چه بلایی میخوام سرش بیارم ولی با این اوصاف قبول کرد که پانسمانشو عوض کنم من هم تمام سعی ام براین بود تا تمام چیزایی رو که سرکلاس یاد گرفته بودم بصورت عملی پیاده کنم. خلاصه چشمتون روز بد نبینه بعد از اینکه بیمار آماده شد و دستکشارو پوشیدم و مشغول شدم آخرسر هل شدم و بجای اینکه جای درن جناب بیمار رو پانسمان کنم از حواسپرتی ناف این بنده خدارو می بندم به گاز و چسب و خیلی استریل پانسمان می کنم بیمار هم که فکر می کنه از دست من به سلامتی جون سالم به در برده یه هندونه میذاره زیر بغلم و کلی تشکر می کنه من هم با تمام وجود بچه ها رو صدا زدم تا بیان به کارم نظر بدن. یهو دیدم یکی یکی با یه خنده زیر لب از اتاق رفتن بیرون. من هم پشت سرشون رفتم ببینم چی شده که همه زدن زیر خنده و کلی خندیدن. ماجرا رو که بهم گفتن تازه فهمیدم چه دست گلی به آب دادم.
امیدوارم از شیرین کاری دوستمون لذت برده باشید. این سوتی ها و اعترافات براساس واقعیات است، پس لطفا از تکرار آن در بیمارستان بپرهیزید.
منتظر سوتی های بعدی باشید...
اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم