دل‌هاي سپيد پشت شيشه‌هاي سياه

روشندلان ثابت كرده‌اند دل روشن براي ديدن ريزترين ذرات عالم هم نيازي به چشم سر ندارد. آنها نشان داده‌اند اگر چراغ دل خاموش باشد، چشم سر از همه زيبايي‌هاي جهان، جز يك تابلوي تكراري و هميشگي، چيز ديگري نخواهد ديد. آنها دنبال ترحم نيستند چرا كه ترحم را ديدگان ظاهربيني مي‌خواهد. آنها خود ترحم مي‌كنند به حال كساني كه در كوچه‌هاي بيهودگي وقت مي‌گذرانند. اين روشندلان نيازي به چراغ ندارندبلكه با ديده بيناي دل خود انسان را مي‌جويند.

آمارهاي جهاني مي‌گويد در هر 5 ثانيه يك نفر و در هر دقيقه نيز يك كودك در جهان نابينا مي‌شود. براساس آمار سازمان بهداشت جهاني در حال حاضر 161 ميليون نفر از جمعيت جهان دچار اختلالات بينايي هستند كه از اين تعداد 124 ميليون نفر را افراد كم‌بينا و 37 ميليون نفررا نابينايان تشكيل مي‌دهند كه يك ميليون و 400 هزار نفر از اين نابينايان، كودكان زير 15 سال هستند و 80 درصد آنان نيز بالاي 50 سال دارند.

اگر بخواهيم وضع كشور خودمان را بگوييم بايد گفت متاسفانه آمار دقيقي از تعداد نابينايان در كشور وجود ندارد. اما اگر مبنا را بر آمارهاي جهاني بگذاريم براساس درصدهاي جهاني پيش‌بيني مي‌شود در ايران بيش از 400 هزار نفر نابينا و كم بينا وجود داشته باشند.

آمارهاي سازمان بهزيستي گوياي آن است كه تعداد نابينايان شناسايي شده در كشور حدود 76 هزار نفر است. در حال حاضربهزيستي با امكانات و اعتباري كه در اختيار دارد تنها توانسته حدود 34 هزار نابينا و كم‌بينا را تحت پوشش قرار دهد و به آنان خدمات وسايل كمك توانبخشي مانند عصا، آموزش جهت‌يابي، لوح و قلم و... ارائه كند.

براين اساس مي‌توان برآورد كرد نابينايان تحت پوشش بهزيستي 50 درصد شناسايي شده و 12 درصد كل نابينايان كشور را تشكيل مي‌دهند.

نابينايي درجه‌هاي بسيار گوناگوني دارد. برخي هرگز نور را نمي‌بينند؛ بعضي ديگر فقط مي‌توانند نور را از تاريكي تشخيص دهند. در ميان نابينايان عده‌اي هم هستند كه از ديد ناچيزي برخوردارند. درصد اندكي از نابينايان نيز كور مادرزاد هستند. از سوي ديگر كاهش ديد، 20 درصد ميانسالان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. كاهش ديد معادل نابينايي كامل نيست. نابينايي به اين معني است كه دقت بينايي فرد با اصلاح عدسي، بهتر از 2/20 نبوده يا ميدان بينايي او بسيار محدود شده و به كمتر از 20 درجه رسيده است. هر كس ممكن است به كاهش ديد مبتلا شود، چون نابينايي علت‌هاي متفاوت و مختلفي دارد. بيماري‌ها و صدمات مختلفي مي‌توانند باعث كاهش ديد شوند. به دليل اين‌كه بيماري‌هايي مثل آب سياه، آب مرواريد و تخريب ماكولاي چشم در افراد مسن بيشتر ديده مي‌شود.

نابينايي در اثر بيماري‌هاي عمومي مختلف جسمي نيز رخ مي‌دهد. نابينايي در افراد مبتلا به ديابت ديده مي‌شود كه براحتي قابل پيشگيري است. نابينايي پس از تولد بيشتر بر اثر بيماري‌هاي چشمي رخ مي‌دهد. مننژيت هم ممكن است عامل كوري باشد. حادثه و انفجار، دو عامل ديگر براي نابينا‌شدن هستند. در كشورهاي در حال توسعه غالبا بيماري‌هاي عفوني علت كوري هستند.

علت نابينايي در كشور ما از حالت جهان سوم كه بيشتر بيماري‌هاي عفوني است خارج شده و هر روز به آمار كشورهاي صنعتي كه بيماري‌هاي چشمي شبكيه در بالغين است نزديك‌تر مي‌شود، ولي درحال حاضر ژنتيك و در راس آن بيماري‌هاي شبكيه ژنتيكي در اطفال بالاترين آمار مربوط به نابينايي هستند. مشكلات ژنتيكي كه در راس آنها بيماري‌هاي شبكيه قرار دارد عمدتا در اثر ازدواج‌هاي فاميلي به وجود مي‌آيند.

روزي براي بهتر ديدن

فقدان بينايي باعث مشكلات زيادي مي‌شود كه هم بر روي فرد و هم بر روي خانواده او تأثيرگذار است و باعث به وجود آمدن، مشكلات اجتماعي و اقتصادي براي كشورها مي‌شود. در سال 1950، سازمان آموزشي، علمي، فرهنگي ملل متحد (يونسكو) و شوراي جهاني نابينايان در جلسه‌اي مشترك، قانون عصاي سفيد را بررسي و تصويب كردند و روز 15 اكتبر برابر با 23 مهر ماه را روز جهاني عصاي سفيد يا روز جهاني ايمني نابينايان اعلام كردند.

از آن هنگام هر ساله روز جهاني نابينايي در 15 اكتبر (23 مهر ماه) هر سال با هدف توجه به مشكل نابينايي در سطح جهان برگزار مي‌شود.

بزرگداشت اين روز در واقع اقدام جهاني مشتركي است از طرف آژانس بين‌المللي پيشگيري از نابينايي، سازمان بهداشت جهاني و بعضي سازمان‌هاي غيردولتي بين‌المللي و هدف آن از بين بردن نابينايي قابل پيشگيري تا سال 2020 است.

روز جهاني نابينايي فرصتي است تا اطلاعات فعاليت‌هاي انجام شده توسط سازمان بهداشت جهاني و فعاليت‌هايي كه در كشورهاي مختلف انجام شده است جمع‌آوري شده و در مجموع بتواند راه‌حل مناسبي براي پيشگيري از اين مشكل در سراسر دنيا اتخاد شود و از طرفي در هر كشوري بتواند امكاناتي را براي نابينايان به‌وجود آورده تا اين گروه نيز بتوانند از امكانات موجود بهره برده و به نحو مطلوب به زندگي خود ادامه دهند.

نشانه سپيد

عصاي سفيد نابينا نشانه حق و قدرت او و بيانگر درخواست احترام و راهنمايي گرفتن است. تاريخچه اين عصا به اوايل قرن گذشته باز مي‌گردد. در سال 1921 ميلادي عكاسي انگليسي با نام جيمز بيگز كه در اثر سانحه بينايي خود را از دست داده بود، براي در امان بودن از خطر وسائل نقليه كه در خيابان‌هاي اطراف محل زندگي وي در حال رفت و آمد بودند، ابتكار استفاده از عصا به رنگ سفيد كه براحتي براي همگان قابل ديد باشد را به كار برد. از آن زمان اين سمبل و نشانه فراگير شد. پس از آن دو نفر از برجسته‌ترين محققان‌ آمريكايي به نام‌هاي دكتر ناول‌ پري، رياضيدان و دكتر جاكوپس تن ‌بروك، حقوقدان توانستند قانوني‌ را در پانزدهمين روز از ماه اكتبر به عنوان قانون عصاي سفيد به تصويب برسانند و اين روز را به عنوان روز جهاني نابينايان نامگذاري كنند. در اين قانون كليه حقوق اجتماعي فرد نابينا به عنوان عضوي از يك جامعه متمدن انعكاس يافته است.

محيط نامناسب

در بسياري از شهرهاي ايران حتي اگر چهار چشم هم داشته باشي بعيد است داخل يك چاله در پياده‌رو يا خيابان نيفتي. با اين اوصاف تكليف كساني كه مشكل بينايي دارند ديگر روشن است. در كشورهاي پيشرفته در اكثر خيابان‌ها و مكان‌هاي عمومي معابر ويژه نابينايان وجود دارد. همچنين د‌ر اكثر تقاطع‌ها و كنار خطوط عابر پياد‌ه د‌ر كشورهاي توسعه‌ يافته صد‌اي زنگي ملايم هنگام سبز شد‌ن چراغ بلند مي‌شود و با شنيد‌ن صد‌اي اين زنگ‌ها عابران نابينا به راحتي مي‌توانند‌ مسير را بپيمايند‌.

در برخي كشورها براي تسهيل در عبور امن و بي‌خطر نابينايان از عرض خيابان سامانه مجهز به بلندگو براي اعلام وضعيت چراغ راهنمايي به شخص نابينا نصب شده است و نوع سيگنالي از دستگاه براي فرد نابينا پخش مي‌شود كه در حالات مختلف چراغ راهنمايي (سبز، زرد، قرمز) تفاوت دارد. اين صدا به نابينا كمك مي‌كند تا با تشخيص جهت پخش صدا، خود را به محل نصب دكمه فشاري برساند و با فشار دادن دكمه درخواست خود را براي عبور از عرض خيابان اعلام كند. پس از چند ثانيه، چراغ راهنمايي سواره‌رو قرمز و چراغ عابر پياده براي نابينا سبز مي‌شود. البته همزمان، صداي سيگنال بلندگوي دستگاه متناسب با وضعيت جديد تغيير مي‌يابد و فلش تعبيه شده روي دكمه فشاري با لرزش خود به نابينا كمك مي‌كند تا با لمس آن از جهت مناسب براي عبور از عرض خيابان مطلع شود.

اما در كشور ما وضعيت بسيار نامناسب است. وجود چاله‌هاي متعدد در خيابان‌ها، ناهمواري‌ها و پستي و بلندي‌هاي پياده روها و كوچه ها، پله‌هاي زياد مقابل در ورودي ادارات و شركت‌ها راه را براي تردد نابينايان ناهموارتر كرده است.

البته وسايل حمل و نقل عمومي نيز وضعيت بهتري نسبت به خيابان‌ها و اماكن عمومي ندارند.

در واقع نامناسب بودن محيط شهري، نابينايان را در استفاده از خيابان‌ها و فضاي عمومي مانند پارك‌ها و حضور فعال و پررنگ در اجتماع محروم كرده است و در عمل آنها را به خانه‌نشيني و دوري گزيدن از اجتماع ترغيب مي‌كند.

البته بتازگي اقدامات مثبتي در اين زمينه در برخي شهرها از جمله تهران صورت گرفته است. اختصاص يك مسير ويژه در پياده‌روهاي شهر براي نابينايان كار مثبتي است كه صورت گرفته، اما زماني بهتر مي‌شود كه مردم هم رعايت حال نابينايان را بكنند و روي آن نايستند يا وسيله يا هر چيزي كه مانع حركت يك نابينا شود مثل موتور و دوچرخه را در مسير قرار ندهند.

ضمن آن‌كه بسياري از اين مسيرها با مصالحي ساخته شده‌‌اند كه هنگام راه رفتن آنقدر به كف پا فشار مي‌آورند و آسيب مي‌رسانند كه فرد نابينا را وادار مي‌كنند تا از اين مسير خارج شده و روي سطح معمولي كف پياده‌رو به راهش ادامه دهد.

در برخي چهارراه‌ها نيز دستگاه‌هاي پوش باتن نصب شده است اما به علت اين‌كه اطلاع‌رساني خوبي نشده است. افراد در سر تقاطع‌ها يا هنگام عبور از خيابان صداي بوق دستگاهي را مي‌شنوند اما نمي‌دانند مربوط به اين دستگاه است.

مشكلات ازدواج

بحث ازدواج دختران و پسران نابينا جزو آن‌دسته از مشكلاتي است كه هنوز هم لاينحل باقي مانده است. مسوولان مركز نابينايان رودكي معتقدند شايد تنها 20 درصد زنان و مردان نابينا تمايل دارند كه با فرد نابيناي ديگري ازدواج كنند و اكثرا مي‌خواهند همسر آنها بينا و يا حداقل كم‌بينا باشد كه اين امر بخصوص در مردان بيشتر از زنان ديده مي‌شود. از سوي ديگر اصولا دختران در اين زمينه با مشكلات حادتري دست به گريبان هستند چرا كه به دليل جنسيت خود بيش از آن‌كه انتخاب كنند بايد انتخاب شوند و مردان شانس انتخاب بيشتري دارند.

از نظر پزشكي نابينا بودن در مساله ازدواج و بچه‌دار شدن، مشكل تلقي نمي‌شود، تنها بايد به يك نكته دقت شود كه اگر قرار است ازدواج دو نابينا با هم انجام شود، هريك از آن دو بايد از نظر شخصيتي فرد مستقلي باشند تا در خانواده جديد مسووليت‌هاي زندگي را بخوبي عهده‌دار شوند.

اتكاي به خود

معمولا خانواده‌هايي كه كودك نابينا دارند، بخصوص اگر او نابيناي مادرزاد باشد سعي مي‌كنند مسووليت‌هاي آنها را به عهده بگيرند و به همين نسبت كودكان استقلال خود را از دست مي‌دهند و وابسته به ديگران مي‌شوند. به دليل همين وابستگي فرزندان اين خانواده‌ها در انجام كارها بي‌صبر، عصبي، معترض و پرخاشگر مي‌شوند. اين كودكان، در بزرگسالي نيز چون مهارت‌هاي زندگي را فرا نگرفته‌اند با مشكلاتي مواجه خواهند شد.

در حقيقت والدين اين فرزندان بايد به كودك خود القا كنند كه او فقط از يك حس محروم است و چهار حس ديگر را دارد كه مي‌تواند با تقويت آنها زندگي شخصي خود را به صورت مستقل اداره كند. متاسفانه والدين زيادي هستند كه به خاطر دلسوزي‌هاي خود، موجب وابستگي و درماندگي فرزندشان مي‌شوند.