نظام پزشک ‌سالار، در طول سال‌هاي گذشته، با ناديده گرفتن حقوق بر حق جامعه‌ي پرستاري، عملا نشان داده است که با مصادره‌ي کامل امکانات و منابع سخت‌افزاري و نرم‌افزاري بخش بهداشت و درمان، تنها به منافع خود مي‌انديشد. در همين راستا، از زمان تشکيل سازمان نظام پرستاري، با اتخاذ سياست‌هاي آشکار و پنهان، به واقع تشکّلي خنثي، بي‌خاصيّت و براي خالي نبودن عريضه، از اين سازمان به نمايش گذاشته است.

در اين شرايط، سازمان نظام پرستاري، اگر خود را تنها نماينده‌ي رسمي جامعه‌ي پرستاري مي‌داند، که مي‌داند، مي‌بايست دست از مماشات و مسامحه برداشته، و در وحله‌ي اوّل، با استخدام وکلاي مبرّز و مستقل، حقوق معوّق و معطّل جامعه‌ي پرستاري را استيفا نمايد؛ و در صورت عدم حصول نتيجه‌ي مطلوب، ذرّه‌اي از خود شجاعت نشان داده و با فراخوان عمومي پرستاران، براي انجام اقدامات عملي منسجم و مؤثّر، مديريت پزشک‌سالار را مجبور به رعايت حقوق خود کند؛ در غير اين صورت، اتّخاذ سياست يک بام و دو هوا، که از يک طرف تسليم بي‌چون و چرا در برابر پزشکان، و از طرف ديگر ادّعاي وکالت جامعه‌ي پرستاري است، راهي به دهي نخواهد برد.

نظام پرستاري اگر نمي‌داند، جامعه‌ي تب‌دار، رنجور و بيمار پرستاري مي‌داند که اولويّت اصلي و اوّل پرستاري کشور، احقاق حقوق و مطالبات صنفي آن است، و نبايد بخش عمده‌اي از توان و انرژي سازمان، صرف امور فرعي و در حال حاضر غير ضروري، نظير برج‌سازي و تورهاي سياحتي و غيره و ذالک شود.