رابطه بين احساسات و بيماريهاي جسمي و روحي

احساسات در رفتار و كردار ما نقشمحوري ايفا ميكنند و در واقع نيروي محرك در فعاليت و عملكرد روزانه محسوب ميشوند. شرايطي وجود دارند كه در آن احساسات، انجام كارها را برايمان پيچيده ميكنند. شايد به همين دليل است كه بعضي از اشخاص تمايل به برخورد و درگيري با برخي از مسائل را ندارند. در نقطه مقابل، خيلي از مواقع احساسات موجب مسرت، ذوق و شوق و انگيزه در انجام بسياري كارهاست.
لغت احساس (emotion) از اوايل قرن 17 ميلادي در زبان انگليسي وارد شده و براي توضيح شرايط برافروختگي و هيجان اشخاص به كار ميرفته است. البته تا اواسط قرن 19 ميلادي طول كشيد تا اين لغت به معني احساس، اشتياق و عواطف شديد مفهوم شود.
احساسات و عواطف به طور طبيعي، محدود، مطلق و ذهني پنداشته ميشوند و در واقع در طول تاريخ احساسات هميشه غيرمنطقي، ناروشن و ناعاقلانه تلقي ميشده و حتي معمول است كه افراد را به افراد منطقي و غيرمنطقي و احساساتي تقسيم ميكنند. معمولا اشخاص غيرمنطقي و احساساتي افرادي هستند كه احساسات و عواطف خود را آشكارا بيان ميكنند و هيچگونه ممانعتي در ابراز احساسات خود قائل نيستند. همين تقسيمبندي نشان ميدهد براي ساليان طولاني احساسات از منطق جدا در نظر گرفته ميشد. البته امروزه اهميت نقش احساسات و استعداد افراد در تشخيص انتخاب راههايي براي تعيين مسير زندگي و طرز برخورد و رفتار آنها با ديگران، بيشتر از قبل روشن شده است.
زيركي احساسات
در قرن اخير با پيشرفت دانش، علم، تكنولوژي و صنعتي شدن جوامع محققان اصطلاح زيركي احساسات را به معناي داشتن استعداد در دامنه وسيع احساسات و آگاهي از اميال، عواطف و خواستهها بيان كردند.
برخورداري از چنين آگاهياي باعث افزايش انگيزه در انجام كارهاي مورد علاقه ما ميشود اطمينانخاطر و اتكاي به نفس را در افراد تقويت ميكند و در نهايت همصحبتي، همدردي و همكاري را بين اشخاص راحتتر ميكند.
به طور مثال ثابت شده تنها 20 تا 25 درصد ميزان صلاحيت افرادي كه در مشاغل خود به مقام رياست ميرسند، بستگي به ضريب هوشي (IQ) آنان دارد، 80 درصد مابقي موفقيت اين افراد مربوط به استعداد و توانايي آنها در مديريت، اجرا در هماهنگ كردن برنامهها، انگيزه در پيشبرد هدف، ميزان صبر و تحملپذيري، خوشبيني، شفقت و ابتكار عملشان است.
از طرف ديگر، امكان يادگيري و بهتر شدن در ابراز احساسات و روابط اجتماعي معقول بستگي به ميزان و چگونگي و طرز برخورد افراد با ديگران دارد.
رابطه نزديكي بين احساسات و بيماريها وجود دارد به طوريكه بيماريهايي از جمله سردرد، سرماخوردگي و انواع سرطانها در اثر سركوب احساسات و تضعيف سيستم ايمني بدن ايجاد ميشوند
نقش والدين در اين مورد، در سنين كودكي فرزندان بسيار موثر است و البته امكان رشد و تكامل نيروي احساسي و عاطفي در سنين بلوغ نيز وجود دارد.
فعاليتهاي هنري مانند، تئاتر، موسيقي و نقاشي، كمك بزرگي در ابراز احساسات ميكند. البته ناگفته پيداست تغييرعادات و روش و طرز برخورد افراد مستلزم زمان است و براي موفقيت در اين كار بايد چند ماه در اين مورد تمرين كرده و همواره نكات لازم را مدنظر گرفت.
ارزش و اهميت احساسات
احساسات و عواطف نهتنها براي برقراري روابط با ديگران مورد نياز است بلكه براي بقاي نسل نيز ضروري است. محققان با مطالعه و پژوهش در مورد چگونگي حالت صورت، در بروز احساسات در مردم نواحي مختلف دنيا، به اين نتيجه رسيدند كه انسانها در همه جاي دنيا، در ابراز احساسات گوناگون مانند خوشحالي و خشم، حالات بسيار مشابهي دارند. حتي در بعضي موارد اين حالتها وجه مشتركي با حالات حيوانات در ابراز چنين احساساتي دارند.
فيزيولوژي احساسات در طول تكامل انسان نقش مهمي ايفا ميكند. چراكه در طول تكامل، ابتدا آن بخش از مغز جانوران تكامل پيدا كرد كه براي زنده ماندن (مانند تنفس، سوخت و ساز بدن) ضروري بود، در مرحله بعدي بخش دروني مغز، سيستم ليمبيك و پايه مغزي تكامل پيدا كرد. در اين بخش حافظه و احساسات ترس، رضايت، خشنودي، خشم و ناراحتي بروز ميكند. در نهايت نيز بخش جداري مغز (به ضخامت 3 ميليمتر و به رنگ خاكستري) كه وظيفه پردازش اطلاعات و برنامهريزي درازمدت را به عهده دارد، تكامل پيدا كرده است، البته اين دو بخش توسط رگهاي عصبي درهم آميخته شدهاند و در نتيجه همواره در ارتباط با هم قرار دارند. به همين دليل هرچه احساسات، خلاقيت بيشتري داشته باشند به همان اندازه ظرفيت فكري نيز بيشتر ميشود، ميتوان گفت اين دو، تاثير متقابل بر هم دارند و موجب تحريك يكديگر ميشوند.
رابطه احساسات با جسم
رابطه تنگاتنگ ميان جسم، افكار، احساسات و عواطف، در محافل مختلف و به عناوين گوناگون مورد بحث دانشمندان قرار گرفته است، ولي مدت زماني طول كشيد تا اين موضوع به يك ديدگاه علمي تبديل شد.
پروفسور كانداك پرت، متخصص مغز و اعصاب كه بيست و پنج سال در دانشگاه جورجتان واشنگتن مشغول تحقيق و پژوهش بوده، نتيجه تحقيقات خود را مبني بر اين كه چگونه جسم و روح باهم در ارتباط هستند، بتازگي منتشر كرده است. براساس اين تحقيقات مشخص شده كه احساسات توسط مولكولهاي بيوشيميايي بين جسم و روان (روح و احساس) عمل ميكنند به عبارتي ديگر احساسات حامل ارتباط اطلاعاتي بين جسم و روان هستند.
همچنين پروفسور كانداك و همكارانش چندي پيش موفق به انتشار گزارشي ناشي از كشف گيرندههاي عصبي ضد درد در مغز شدند. اين گيرندهها به نام گيرندههاي اپيات (Opiatreceptor) معروف هستند و درواقع همان گيرندههايي هستند كه مولكولهاي موادي مانند مورفين و هروئين به آنها متصل ميشوند. از طرف ديگر موادي به نام اندروفينها كه در بدن توليد شده و درست به همان گيرندههاي اپيات متصل ميشوند و همان تاثيرات مورفين يعني اثر تسكيندهنده بر بدن دارند هم كشف شدند. اين كشف باعث شد تا موادي كه خود بدن در برابر درد ترشح ميكند، شناسايي شوند، در ادامه اين كشف بزرگ ثابت شد اثر تسكيندهنده مورفين به علت شباهت بينظير اين ماده به اندروفينهاي بدن است.
احساسات نيز تركيب مشابهي از نظر بيوشيميايي به اسيدهاي آمينه و پپتيدها دارند و به طور كلي اينگونه مواد، داراي گيرندههاي تخصصي كه بر سطح سلول قرار دارند هستند. به اين ترتيب وقوع احساسات مختلف در ما به واكنش سيستم عصبي در برابر فعل و انفعالات نوروپپتيدهاي گوناگون و گيرندههاي آن برميگردد. اين فعل و انفعالها باعث تغييرات فيزيولوژيكي و جسمي ميشوند كه تاثيرات آن در برخي مواقع در حالت چهره نيز ديده ميشود.
در ابتدا پپتيدها به نوروپپتيدها معروف بودند، چراكه اولين بار در مغز شناسايي شده بودند. ولي بعدها نشان داده شد كه اين نوع مولكولها در بخشهاي ديگري از جمله دستگاه گوارشي به وفور يافت ميشوند. شايد به همين دليل است كه براي نگراني اصطلاح «دلشوره» را به كار ميبريم. اين پپتيدها به صورت شبكهاي در ارتباط با بسياري از اعضاي بدن مانند پوست و ماهيچه، غدد ترشحي هستند، به اين صورت احساسات نهتنها در مغز بايگاني ميشوند، بلكه در بسياري از نقاط ديگر بدن نيز به خاطر سپرده ميشوند و همواره يك ارتباط دوجانبه بين مغز و بدن صورت ميگيرد.
نكته جالب ديگر اين است كه استرس زياد و به مدت طولاني موجب ترشح هورمون كورتيزول ميشود و مانع جذب گلوكلز از طريق هيپوكامپوس ميشود و به اين صورت امكان حفظ خاطره و ايجاد حافظه از بين ميرود. به همين دليل افراد با وجود حاضر بودن در مكان بعضي از حوادث، نهتنها از آن حادثه بلكه از اتفاقات ديگري كه در آن زمان روي داد، چيزي به خاطر نميآورند.
از طرفي ميتوان گفت احساسات ميتوانند بر سلامت ما تاثيرگذار باشند، محققان با پژوهشهايي كه روي حيوانات آزمايشگاهي و حتي انسانها انجام دادند متوجه شدند رابطه نزديكي بين احساسات و بيماريها وجود دارد، بيماريها از جمله سردرد، سرماخوردگي، گلو درد و انواع سرطانها در اثر سركوب احساسات در نتيجه تضعيف سيستم ايمني بدن ايجاد ميشود. حالا كه فهميديم رابطه نزديكي بين احساسات و بيماريها وجود دارد، با تقويت نيروي احساسات و توجه به اين حس قوي ميتوانيم از بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي جلوگيري كنيم.
سيما سبزهخواه
كارشناس ارشد فيزيولوژي
اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم