میلاد باسعادت منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم(عج) بر همگان مبارک باد
میلاد باسعادت منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم(عج) بر همگان مبارک باد
هرسال كه نيمه شعبان فرا مي رسد ، دلم مي ريزد كه امسال هم مي توانم برايت بنويسم؟!دلهره و دلشوره مي آيد سراغم، بدجوري! دست و پايم را گم مي كنم. با خود ميگويم؛ سال هاي گذشته كه توانستم. نمي دانم اسمش را بگذارم لياقت يا نه ؟! هر چه كَرم تو نازنين است!

هي با خودم كلنجار مي روم.ذهنم پر است از كلمات و جملات درهم و برهم. مي خواهم جفت و جورشان كنم، تا شايد مطلبي از آب درآيد در وصف تو نازنين دلبر! هميشه همينگونه بوده است.
اما هنگامي كه قلم روي كاعذ ميرود خودش ميآيد.كلمات هم جفت و جور ميشوند ميشود همين نوشتهها.
گرچه اين كلمات و جملات قاصرند و قابلي ندارند براي شما. سياه مشقي است و دل نوشته هايي از سر دلدادگي و عاشقي. هر چند هنوز هم سرباز صفر لشگر عشاق شما هستم. قرار گذاشتهام آنقدر تمرين كنم و بنويسم و دل بسپارم به عشق نابت، كه شايد درجه اي بگيرم! اما به همين سربازي صفر هم قانع هستم.چرا كه نه!
اما تا يادم نرفته بگويم و اعتراف كنم كه اين نوشتن ها براي تو جان جانان ، بركتي برايم دارد كه نگو، حال كه نيامده اي اين همه كَرم و بخشش، بيايي چه مي شود؟
اما چه بنويسم كه دلم آرام گيرد! مي خواهم بنويسم كه...
تو نازنين ، همه آنچه در پدرانت هست را داري و با آن خصلت هاي زيبا و ناب ميآيي. از اميرمومنان، مردانگي و دلاوري و يتيم نوازي را به يادگار داري و از كريم اهل بيت ، كرامتش را، از اباعبدالله (ع) سيدالشهدا مظلوميتش را، جوانمردي و پايداريش را به ارث برده اي و از سيد الساجدين (ع) صبر و شكيبايي.
چه زيبا مي شود اين همه خصلت ناب را يكجا ديدن.
براي ديدن اين همه زيبايي ناب ، بايد باور دنيايي دل را ببنيديم. چكاوك دل را رها كنيم تا در هواي تازه عشق جولان دهد.
از زلال جويبارها و چشمهسارهاي جاري در جان،از ستارههايي كه تا صبح سحر منتطرند،از چهره سرخ شقايق، بايد سراغش را گرفت. آن ها خوب مي دانند نازنين دلبر كجاست.
بايد از سرگشتگي ها و گم گشتگي ها، هنگام حيراني ها و سرگرداني ها، آن زمان كه قطره اشكي از سرعشق بر مژگان مي نشيند. از شبنم سحرگاهي كه بر روي گل همچون لعل مي درخشد، از آواز حزين ني كه زخمه بر دل مي زند، نشان او را جست.
خدايا سوز و گداز ما از سر دلتنگي است. از سر بيچارگي و درماندگي است.
الهي! دردمنديم و نيازمند درمان، درمان در دست توست.
نياز به سامان داريم، سامانمان ده، درمان مي خواهيم. درمانمان كن.
آن خوب خوبان را بيار. آن جان جانان را، آن كه به اذن تو مي آيد.
اذن آمدن بده يا رب.سخت پريشانيم. پريشان آمدنش.
هستيم و او مي آيد؟ يا مرگ ما را از ديدن روي چون ماهش ، محروم مي سازد؟
نگرانيم و سرگردان. يا رب! اين همه انتظار با مرگ به سر نرسد.
مي خواهيم آن لبخند خدا را ببينيم. آن خال لب را، آن چشمان سياه و جذاب. گيسوان همچون شب را. رخساره درهالهاي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند را. آن نگاه دگرگون كننده را و آن دست نوازشگر را. تشنه همه اينهاييم.
با ربً آن مسيحا نفس را ، آن آفتاب حسن را، برون آر دمي ز ابر تا چهره مشعشع تابانش را ببينيم.
الهي! اين سوز و گداز درد آميز را از ما بپذير. عشق با هجران هم آغوش است. عشق ما را با وصال سامان ده و از فتنه نفس دورمان بدار تا قلب هايمان همچنان به نور عشق مهدي موعودت بتپد.
اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم